تنهایی واژه ها
تنهایی بزرگ
شوق اندامش را را به رقص آراست من اما زندگی را به بهای اندکی باخته بودم
دستان سایه نگاه وقتی که می روی دستان آبی صدا وقتی که می مانم دستان خیس نفس وقتی که میگریم دستان سرد همیشه که نیستی دستان خاکی من که که نیستم و این تویی که غرق می شود قایق تنها یک دروغ بزرگ بود و ابراهیم همچنان به دنبال قربانیان دیگری میگشت اسماعیل همیشه بهانه بود عشوه گری شکوفه ها بر سرانگشتان شاخه ها جاری است و عشق بار دیگر درختان را به وسوسه حاملگی میهمان کرده مطربی پرندگان و رقص بهار سال نو مبارک سلام با آواي مهر آواي مهر ميخواد در باره رقص يا گريه روي ابراي مه آلودي بگه كه بهش ميگيم دوست داشتن یا عشق و بعد نامشو مي گذازيم زندگي . آواي مهر در باره سفر به هزارتو هاي زندگي میگه كه لذت و نفرتش چندان از هم قابل تشخيص نيستند آواي مهر در باره من وتو میگه كه پشت چشماي هر دو تامون هزار راز نهفته
وجود داره و دنياي مه آلودي كه در اون نه تو قابل تشخيصي نه من آواي مهر ميخواد در باره ما بگه كه آنقدر از هم دوريم و اين تصاويرند كه ما رو ميسازن در اين ميان من به دنبال آواي مهري ميگردم که جهان به اون ميگه دنياي آفتابي من و تو . به نظر تو من موفق ميشم ایستاده کنارم ایستاده کنارم و من چشمانم را گرفته ام میان دستانم و فریاد میزنم کجایی او ایستاده کنارم او یستاده کنارم او ایستاده کنارم کسی که من نمیتوانم ببینمش او هیچ کس نیست او هیچکس نیست اما او میگوید همه کس است. اویی که من میدانم هیچ کس نیست. میدانم هیچ کس نیست هیچ کس نیست هیچ کس نیست؟ من چشمانم را کف دستانم نهاده ام و دستان را آنقدر بالا برده ام که انسوی قله نیز پیداست اما کسی انسوی جاده نیز نیست هیچ کجا ایا هیچ کس نیست دستان شیشه ایم را با باد تقسیم خواهم کرد و فرشته ها بالهایشان را برای من به اهتزاز در خواهند اورد. پرده فرو افتاد: باد همچنان میوزید و تنها دستان لهیده من بودند که باز تکان میخوردند و رود مرا با خود میبرد همه نگاهم می کنند یکی زیر لب زمزمه میکند:چه شناگر خوبی و من سالهاست فکر می کنم چه کسی شناگر خوبی است؟
چکیده شدم تا انتهای قلبم، سرخ سرخ
تو تنها ایستادی به انتظار:(گفتی)
و تو چشمانت را بستی
من بتو می روم
اینجا صدای ناقوس های همیشه تکرار می شوند
و سلام ها سوت شمشیرهای از دل جهیده اند
بگذر سفر خودش برود
من با سفر نمی روم
بگذار بگویند افتاده ام از اوج هیچ
و تو که مدام لالایی خوانده ای برایم
و چشمان چه خوب میخابند وقتی تو لالایی می شوی
من با سفر نمی روم
من میخاهم به خواب بروم
من میخواهم به تو بروم

